برگ سی و ششم

ساخت وبلاگ
چکیده : بالاخره بعد از کلی کار و بشور و بساب حالا تونستم باسن مبارک رو کمی روی زمین بزارم و استراحت کنم .واا... با عنوان : برگ سی و ششم بخوانید :

بالاخره بعد از کلی کار و بشور و بساب حالا تونستم باسن مبارک رو کمی روی زمین بزارم و استراحت کنم .

وااااااااااای که هر چی کار خونه انجام بدی باز از یه جا دیگه برات کار میریزه بیرون !

دیشب بعد از خوردن آش و ماکارانی چرب و چیلی معجونی رو که درست کرده بودم آوردم برا خودمو کسرا !


http://uupload.ir/files/cz1b_dsc_1877.jpg


خوردن معجون همانا و دل پیچه و اسکان در دستشویی تا خود صبح همان !!!! حالا نمیدونم از خرما و عسل بیش از حد معجونه بود یا

از شیر مونده ای که با شیر تازه قاطی کردم تا مثلا !!!اصراف نکرده باشم !

کسرا چیزیش نشد و خدا رو شکر سرومـُر و گنده به اوامر خودش مشغول بود !

اونقدر شب سختی بهم گذشت که برای اولین بار در طول خدمتم تصمیم گرفتم صبح سرکار نرم و مرخصی بگیرم امممممممممممما

از اونجا که من مرض منضبط بودن دارم با خوردن دو قرص راهی محل کارم شدم و چهار ساعت بعد به خونه اومدم .

بین راه از یه رستوران بوی قرمه سبزی میومد . به یاد آوردم سبزی ها خورشتی رو تموم کردم برا همین رفتم تو مغازه سر کوچه

مقدار سبزی خوزشتی برداشتم ! بدون گشنیز و شنبلیله !!!در واقع یادم نبود اونا رو بردارم . نیم کیلو هم قارچ خریدم اومدم خونه

هوا ابری و استخون سوز بود .

اومدم خونه ماکارانی مونده چند شب پیش رو گرم کردم خوردم و به کسرا زنگ زدم گفتم :برا شب کتلت درست می کنم . خیار شور و گوجه بگیر بیار

خودشو برام لوس کرد و گفت اگه اجازه بدی امشب برم خونه مامانم بمونم برات فردا میخرم میارم !

گفتم :باشه

بعد خسبیدم !

بیدار شدم نشستم به سبزی پاک کردن .مگه تموم میشد !دیدم گشنیز و شنبلیله داخل سبزی ها نیست و این قرمه سبزی قرمه بشو نیست

به ناچار لباس پوشیدم .حوصله آرایش کردن رو نداشتم .با همون قیافه زامبی شکل وبدون آرایش

اول رفتم نونوایی سه سنگک خشخاشی خریدم ! بعد رفتم مغازه سبزی فروشی ای که صبح ازش سبزی

خریده بودم ! پسره گفت فقط یه بسته گشنیز براش مونده !به ناچار تو اون سرما راه خیابون رو در پیش گرفتم و رفتم و رفتم تا بالاخره تو نستم

گشنیز و چند بسته شنبلیله و اسفناج و شوید بخرم بیارم به سبزی ها اضافه کنم . بعد هم که مشغول شستن سبزی ها شدم

کسرا هی زنگ میزد منم که کمرم داشت می ترکید پاچه مبارکش رو گازیدم گفتم من مثل تو بیکار نیستم . اینقدر زنگ نزن بهم دارم حمالی می کنم

اونم فقط بیست دقیقه طاقت آورد باز زنگ زد منم بهش محل ندادم

والاه یه ذره درک نمی کنه که این زن الان در چه حالیه !انگار من مثل خودش بیکارم بخوام قربون صدقه هاشو گوش بدم .ایشششششششش


وای نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههه مرده شور بلاگ اسکای رو ببره کلی از نوشته هام سیو نشده

چقدر جون کندم بابت گذاشتن شکلک ها

ازت متنفرم بلاگ اسکای خررررررررررررر


دیگه حوصله نوشتن مابقی قضایا رو ندارم اه

دفتر کاهی...
ما را در سایت دفتر کاهی دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : پنجشنبه 14 بهمن 1395 ساعت: 0:52