۱۹۲

ساخت وبلاگ

واسم مهم نیست دیگران راجبم چی فکر می کنند .

الان به یک‌چیز فکر می‌کنم ! بزرگترین جرثقیل جهان!!

جرثقیلی که بتونه چند کیلومتر یک شی رو جابجا کنه‌.

اون وقت من ،چیتان پیتان کرده از پنجره خونه خارج میشدم ،مینشستم تو چنگک جرثقیل محترم !!!!!! بعد جرثقیله منو میرسوند تا چهارراه استقلال اونجا منو نزدیک پارک پیاده می کرد بعد من در کمال آرامش از چنگک جرثقیل پیاده میشدم احیانا مانتومو که خاکی شده بود می تکوندم بعد میرفتم اون طرف خیابون گوشت و مرغ و ماهی میخریدم .مجددا مینشستم تو چنگک جرثقیل و اون منو میاورد رو به پنجره خونه !!!!!منم قدم به درون خونه میزاشتم  .به همین سادگی به همین خوشمزگی !!!!!!!!!!! تو رو قرعان یکی بیاد منو ببره گوشت فروشی !!!!انگار با چسب دو قلو‌چسبوندنم به خونه .

به مامانم زنگ زدم گفت پس فردا میان .از صبح سردرد بدی داشتم .فقط یه لیوان چای خالی خوردم سرم خوب شد .اما همین که بلند شدم حالت تهوع بدی بهم دست داد .فکر کنم مسموم شدم .از تخم مرغ متنفرم .فکر کنم بخاطر تخم مرغای دیشب بود .نصف لیوان آبلیمو‌خوردم بلکه بهتر شم
بعد از ظهر میرم خرید گوشت رو انجام میدم تا یخچال پر باشه .موقع اومدن مهمون مجبور نباشم خودمو بیشتر از این خسته کنم .هر چند هنوز کلی گوشت تو یخچال هست امممممما گفتم باز هم بگیرم .دوست ندارم مواد غذایی تو خونه کم باشه و بعد کاسه چه کنم دستم بگیرم .

...
نویسنده : بازدید : 13 تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 15:57

close
تبلیغات در اینترنت