۶۳

تعرفه تبلیغات در سایت

جمعه بعد از ظهر با همسر رفتیم نمایشگاه.حیف از انرژی ،پول و وقتی که صرف رفتن کردیم .هر چی آشغال داشتن جمع کرده بودن ریخته بودن تو غرفه هاشون .نگاه می کردم و حرص میخوردم !به کسرا گفتم :سال قبل پالتوها و مانتوهای خوبی بین غرفه های لباس بود اما امسال آت و آشغالهای چند سال پیش رو آوردن .کسرا گفت : آخه نمایشگاه که هیچ وقت چیز خوب نمیاره .آخر هفته میریم مراکز خریدی که بهت معرفی کردم خریدهات رو انجام بده .غرفه تزیینات و ظروف رو هم سر زدیم .چون همه وسایلم رو اوایل تیر خریدم و تغییر دادم .حوصله نداشتم خودمو اونجا معطل کنم .منتهی کسرا همش دنبال سوال کردن راجب مدل لوسترها و وسایل مختلف تزیینی بود .گفتم :حالا کو تا آخر شهریور که ما خونه رو تحویل بگیریم .از اون گذشته با برنامه ای که تو برای تغییرات داخلی خونه داری شش ماه دستمون به بنایی و سروکله زدن با نجار و .....میگذره .لطف کن بزار با خیال راحت کم کم کارها پیش بره .من اصلا عجله ندارم و فعلا حاضر به اسباب کشی نیستم .حتی شده یک سال دیگه مستاجر مادمازل باشیم این کار رو می کنم .تر جیح میدم همه چی خوب پیش بره تا با عجله انجام بشه و بعد پشیمون بشم که چرا فلان کار رو نکردیم .در راستای غر زدن ها و دعواهای من با کسرا او به فکر افتاده شرایط رو سروسامان بده .ظاهرا سکوت کردنهای من و غر نزدن های سابقم منو فردی مطیع در پیش چشمش جلوه داده بود که الان اوضاع فرق کرده و او درصدد بهبود شرایط بر اومده .کسرا گفت :مامانم چند باری خواسته بیاد بهت سر بزنه من مانع شدم .اعتراض کرده که بزار برم ببینمش دلم براش تنگ شده و چهره اش رو دیگه فراموش کردم !!!با صحبت های کسرا قرار بر این شده یک روز قبل از روز زن مادرش ما رو برای نهار رستوران دعوت کنه و عیدیمون رو بده .من که دیدم تا این حد سخاوتمند شده بهش گفتم :پس لازم شد براش کادو روز مادر بگیرم که کسرا مخالفت کرد و منم دیگه هیچی نگفتم .بزار کمی جبران مافات شه . اگه ببینم کارها و هدایا تکرار شدند منم جبران می کنم براش .دیگه اینکه حوصله رفتن به محل کارم رو ندارم و واقعا دلم میخواد هر چه زودتر تعطیل شم فلنگ رو ببندم و برم دیار مادری .البته یک سری خورده کار مثل شستن چهار پتو و مرتب کردن کمد لباسها و خرید کمی سوغاتی باقی مونده که اونم هفته آخر انجام میدم . دیگه اینکه دیروز برای اولین بار از نونوایی خمیر خریدم ببینم میشه باهاش پیراشکی درست کرد که باز هم برا اولین بار پیراشکی ها توی فر پختم بدون مصرف روغن .بد نشد .منتهی خمیری که همکارم دستورش رو داده بود بهتر بود . دو پیمانه آرد سفید بانصف پیمانه روغن .یک پیمانه و یک چهارم پیمانه شیر ،یک قاشق چای خوری شکر ،کمی نمک رو قاطی می کنیم بدون تخم مرغ و خمیر مایه .ظرف رو سلفون می کشیم بعد از چند ساعت استراحت دادن خمیر ، قالب میزنیم مواد میریزیم داخلش .از نظر من اون ترد تر میشه .دیشب در کنارش سوپ جو درست کردم که کسرا خورد و کلی از هر دو تا خوشش اومد و تشکر کرد .بخصوص پیراشکی گوشت رو .امروز خدا رو شکر معافم از آشپزی .باز خوبه کسرا آدم ایراد گیری نیست و هر چی بهش بدم حتی اگه تکراری باشه میخوره و تشکر می کنه .برخلاف بابا و داداشهام که این اخلاق رو نداشتن .خوب دیگه بهتره من برم به کارهام برسم تا بعد .

نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 20:33

فهرست وبلاگ