۶۰

تعرفه تبلیغات در سایت

زنگ زد با هم صحبت‌کردیم .بهش گفتم مرگ و زندگی ما آدمها دست خداست اما با توجه به حرفایی که میزنی و اینکه میگی ممکنه زیاد عمرنکنم من نگران آینده ام هستم .میدونم اهلش نیستم بخاطر تنهایی به مرد دیگه پناه ببرم .واقعا نمی تونم .دل که کاروانسرا نیست !برای بدنم هم حرمت قائلم به هر کسی نمیسپارمش !!!!شاید من قبل از تو بمیرم پس بیا با هم جدی باشیم و برای مواقع بحرانی زندگی هم تصمیم بگیریم .من نگران خودم هستم .اگه زبونم لال تو طوریت شه من یه سقف بالا سرم ندارم تکلیفم چیه ؟گفت :من بهش فکر کردم .مادرم مالکیت یکی از طبقات خونه جدیدش رو به من میده .در واقع مالکیت اون تا زمانیکه مادرم در قید حیاته متعلق به اونه .بعد مرگش  به من میرسه .منم وصیت کردم که بعد مرگم مالکیتش تماما به تو برسه !!!!گفتم :ما فرزندی نداریم و تا اونجا که من میدونم زمان انحصار وراثت یک چهارم دارایی و اموال تو به من میرسه مابقیش بین پدر و‌مادرت تقسیم‌میشه !!!!گفت پدرم که جرات نداره بخواد !چون برای من پدری نکرده !گفتم اون این چیزها حالیش نیست به وقتش جفتشون میگیرن و منو آواره می کنند .گفت بیشتر نگران زن بابام و برادرهای ناتنیم هستم .اگه کسی دست روی اموالم بزاره اونا هستن !!!!!بعد اضافه کرد نگران نباش به فکرتم .کاری نمی کنم که بعد مرگم بی سر پناه بشی !!!بهش گفتم :یه مساله دیگه اینه که میخوام پولایی که ماحصل کار و زحماتم هست رو پس انداز کنم چون باید هر احتمالی رو در نظر بگیرم و نمیخوام بی سر پناه باشم .درکم کن اگه غرمیزنم که من خرج نمی کنم و به گفته تو منت میزارم سرت !مساله رو اینجا باز نمی‌کنم چون لزومی نداره بیشتر بگم .به وقتش باید حرفش رو عملی کنه چون حرف باد هواست !!!و من نمیخوام سر خودم رو‌کلاه بزارم ..باز هم میگم اینا دغدغه هر کسی میتونه باشه منم نگران آینده ام هستم همین و بس . شاید من زودتر از او بمیرم ما که جای خدا نیستیم . بهم رک و واضح گفت اولویت اول من در زندگیم مادرم هست بعد همسرم . قبلا میگفت تو رو بیشتر از مادرم دوست دارم و من باورم نمیشد .میگفت اگه توی دریا تو و مادرم در حال غرق شدن باشید تو رو نجات میدم چون مادرم عمر خودش رو کرده اما الان اولویتش فرق کرده .پس منم حق دارم خانوادم بیشتر از او برام مهم باشه .حق دارم خودمو بیشتر از او دوست داشته باشم . عشق باد هواست . دوست داشتن هم قراردادیه و به وقتش ممکنه دوست داشتن رنگ ببازه و تبدیل به نفرت شه .ما از آینده خودمون خبر نداریم .نمیدونیم چی پیش میاد پس بهتره جوانب رو بسنجیم و جلو بریم .میرم بخوابم کلی کار دارم که باید قبل از غروب تمومشون کنم

نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 20:33

فهرست وبلاگ