78

تعرفه تبلیغات در سایت

تنبل بودم بدتر شدم .دلم میخواد فقططططططططططط بخوابم ! دیروز همش به بطالت گذشت و کار خاصی نکردم جز برق انداختن خونه و سابیدن و طی کشیدن !

بعد هم شیرینی ها رو قالب زدم و گذاشتم تو فر ! خیلی بهتر از قبل شد و خودش رو گرفت و مثل دفعه ی قبل باز نشد ! باید دفعه ی بعد حتما به خمیرم استراحت بدم .

http://uupload.ir/files/1ca1_dsc_0002.jpg


http://uupload.ir/files/lknk_dsc_0004.jpg


صبح یه مقدارش رو به همکارم تعارف کردم گفت :وای چه خوشمزه شده ! به جرات میتونم بگم تنها شیرینی که خوب و خوشمزه در میارم همینه .مابقی یا وا میرن یا خوب در نمیان .

شب با کسرا برنج و قیمه خوردیم !دروغ چرا قیمه چند روز پیش رو داشتم گفتم :میشه برنج کته کنم همون رو بخوریم ؟ طفلک هیچ وقت نه بهم نمیگه خورد و کلی هم تشکر کرد . برا امشب دمپختک درست کردم . بعد  ، تخمه و میوه و پفک آوردیم و در جوار هم فیلم دیدیم . اغلب فیلمایی که میاره رو می بینم واسمش رو به خاطر نمیسپارم !صبح به سختی بلند شدم برم سرکار واقعا دلم میخواست گریه کنم ! یعنی دیگه متنفرم از کار کردن بیرون خونه . همش به خودم امیدواری میدم برسم به 20 سال خدمت سریع خودم رو بازنشسته کنم به درک که حقوقم نصف میشه و نمیشه روش حساب باز کرد . میخوام به خودم برسم . بچه داری کنم و برم سراغ گردش و تفریح و دنیا رو بگردم . بسه هر چی برا این نمک نشناسا کار کردم و ازم بیگاری کشیدن .آخرش هم همیشه دستم خالیه و هیچچچچچچچچچچ پس اندازی از خودم ندارم . متنفرم از همشون .صبح سرکار همش چرت میزدم . همش به خودم نوید میدادم میرم خونه میگیرم میخوابم . از سوپری گرون فروش سر کوچه لوبیا چیتی خریدم کیلو 12 !!!!!!!!!!!! هزار تومن و نیم کیلو هم خیار شور خریدم جمعا شد 15 تومن !!!!!!!!! خواهرم میگه من لوبیا میخرم 5هزار و 500 تومن !!!!!!!!! میخوام بگم هر وقت اومدین خونمون به جا سوغاتی برام 10 -20 کیلو لوبیا بخرید بیارید !!!!!!!!!!والا ! تو هر کیلوش کلی نغع می کنم !!!!به محض اومدن به خونه پیاز داغ درست کردم گوشت رو انداختم توش تفت دادم ادویه زدم و لوبیا ها رو شستم اضافه کردم . بعد کمی رب و سبزی معطر اضافه کردم و آب ریختم اومدم نهار سبکی خوردم و غش کردم !سه ساعت تمام خوابیدم ! هنوز دلم میخواست بخوابم اما نمازم داشت قضا میشد .بلند شدم نماز خوندم برنج رو به مواد اضافه کردم و دیدم به موبایلم چند نفر زنگ زدن . اول به خوارم زنگ زدم حال و احوال کردیم . براش راجب دختر سرایدارمون صحبت کردم اینکه دختر بیچاره شکم اولش باردار بوده موقع زایمان توی اتاق عمل اون زلزله 6 ریشتری رخ میده دکتر و پرستارای عوضی فرار می کنند و بچه ای که داشته بیرون میومده دوباره برمیگرده و الان دچار مشکل تنفسی و مغزیه و زیر هواست . دختره هم ورم کرده و بستریه !!!!!!!!!! اینم از تعهد پزشکی !!!!!!!!بعد کسرا زنگ زد بهم گفت :برا خونه چی لازم داریم ؟کلی مواد لازم داشتم اما بهش گفتم فقط یکی دو تا رو بخر مابقی رو بعدا میخرم میدونم برا ساخت خونه حسابی به خرج افتاده و توقع زیادی فعلا ازش نمیشه داشت . بلند شدم یه دوش گرفتم .تاپ و شلوارکی که خواهرم بهم هدیه داده بود رو پوشیدم و به خودم رسیدم . الان کسرا اومده و باید برم به اون برسم .طفلک خسته و گرسنه است

نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : دوشنبه 21 فروردين 1396 ساعت: 8:01
برچسب‌ها :