76

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

دو شب پیش زمین چنان تا صبح بندری می رقصید که کسرای طفلک تا صبح بیدار موند و کشیک می داد مبادا توی خواب


آوار سرمون بریزه ! من اما با خیال راحت  خوابیدم !فقط یکی دو بار که دیدم زمین شدت لرزشش بیشتر شده بلن شدم


رفتم دستشویی !!! اون وقت کسرا فکر کرد ترسیدم اومد منو بغل گرفت و گفت چیزی نیست عزیزم الان تموم میشه


!!!منم تو ذوق بچه نزدم و گفتم :من میدونم آخرش زیر آوار میمونیم و بعد هم رفتم توی رختوابم خوابیدم خنده چند مین


بعد صدای تق و توق باعث شد چشم باز کنم ببینم کسرا خان دور تا دورم رو با صندلیهای میز نهارخوری و عسلی ها


محصور کرده و یه بطری آب هم گذاشته کنارم به اضافه موبایلم !!!!خنده بهش گفتم :عزیزم اینا برا چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت


:همه همسایه ها فرار کردن و رفتن تو پارک و بیرون از ساختمون !فقط ما دو تا موندیم !زلزله چند مین پیش 5و خورده


ای ریشتر بود !منم دیدم تو خوابی دلم نیومد بیدارت کنم اینا رو دور تا دورت میزارم تا اگه خدای نکرده سقف ریخت


صدمه نبینی !اون بطری آب رو هم گذاشتم کنارت تا اگه زیر آوار موندی بتونی خودت رو با آب زنده نگه داری ! در ضمن


موبایلت هم شارژکردم کنارت گذاشتم تا اگه زیر آوار موندی بتونی تماس بگیری خندهبغل الهی بگردم !بچه ام خیلی


قضیه رو جدی گرفته بود !!! تو ذوقش نزدم و گفتم :مرسی به فکرمی عشقم !اومد بوسم کرد و گفت :همه زندگیمی 


قلب فرشته و من با این حس خوب تا صبح خسبیدم ! چقدر خوبه یکی باشه هوات رو داشته باشه و نگرانت باشه ! دیگه اون


طفلک تا ساعت 7 بیدار بود من بیدار شدم تا صبحانه رو آماده کنم که گفت نمیخوره و فقط دوست داره بخوابه !بلند


شدم ازشیر موزی که شب قبل درست کرده بودم یه لیوان براش آوردم و دادم خورد . بعد هم خودم صبحانه ام رو خوردم


و مجددا اومدم کنارش تو رختخواب لمیدم . کمی با دوست مجازیم نرگس جان چت کردیم و بعد دیدم ساعت 11 شده و


نهار نداریم ! کسرا رو بیدار کردم گفتم :نهار کوکو میخوری ؟حوصله ندارم درگیر آشپزی شم و وقتمو تو آشپزخونه


بگذرونم !گفت :هوس پیتزا کرده زنگ میزنه از بیرون بیارن !!!!


خنثیمنتظر کلافه کمی غر زدم که من پیتزا نمیخورم منتهی اون اینقددددددددددددر تاراجون تارا جون به جونم بست و


خواهش کرد که گفتم :باشه !من نمیدونم این بشر چرا اینقدر عاشق فست فوده !!!دروغ چرا خودمم فست فود خورم


منتهی از پیتزا بیزارم !! زبان  علتش هم بخاطر طعم پنیرشه که بوش رو دوست ندارم و توی پیتزا بیشتر از سایر فست


فودها به مشام میرسه ! در هر حال گفتن باشه همانا و پیشنهاد غیر مترقبه کسرا برای پزیدن پیتزا همان !!!!قهقهه بلند شد


و مواد رو از یخچال بیرون کشید و مثل یه پسر خوب دو پیتزا درستید


http://www.uupload.ir/files/71z1_dsc_0038.jpg


دیگه منم از خدا خواسته کمی نت گردی کردم تا نهار آماده شد زدیم بر بدن


http://www.uupload.ir/files/gkw2_dsc_0041.jpg


بعدش برای چندمین بار رفتیم تو رختخواب و باز خوابیدیم !!!!!!!!!!قهقههقهقههقهقهه یعنی اون قدر خوابیده بودم که هم


کمرم درد می کرد هم سرم سنگین شده بود ! با این حال یک ساعت دیگه بیدار شدم و ترجیح دادم یه کار مفید بکنم !!!!!


بهتر دیدم برم دوش بگیرم و کمی به خودم برسم ! رفتم حمام و بعد لباس خوجکلی که مامان از کربلا برام آورده بود رو


پوشیدم و کلی جلو آینه ذوق مرگ شدم و رقصیدم ! لباسه رو بخاطر مدلش عاشقم ! دامن کلوش کوتاه تا زانو داره و


بالاتنه اش تنگ و چسبونه و برش زیبایی بالاش داره که چند نگین میخوره ! از اتاق که بیرون اومدم کسرا مثل یه گربه


خواب آلو کش و قوسی به خودش داد و تا منو دید ذوق مرگ کنان آغوش باز کرد گفت :وای چه خوشکل شدی خانمم !


دیگه کمی عشقولی در کردیم و بعد بلند شدم برا شام تدارک کوکو سبزی و سیب زمینی به روش خودم دیدم !


http://uupload.ir/files/ed71_dsc_0001.jpg


شام رو زدیم بر بدن .بعد من هوس شیرینی نخود چی کردم !اونم ساعت 9 شب ! کسرا گفت شیرینی زبان تو یخچال هست همونا رو بخور

http://uupload.ir/files/gx4b_dsc_0003.jpg


 اما من هوس کرده بودم و باید به هوسم غلبه می کردم ! کسرا فیلم گذاشت ببینیم !من گفتم :بزار شیرینی درست کنم


بعد ! دیگه تند تند مواد شیرینی رو که داخل کابینت داشتم بیرون آوردم و خمیرش رو درست کردم !منتهی چون خمیر


این شیرینی به 12 تا 24 ساعت استراحت نیاز داره من یه مقدارش رو قالب زدم یه مقدار دیگه هم گذاشتم بمونه امروز


درست کنم ! همون حین من داشتم برا کسرا صحبت می کردم و یه جا گفتم من از فلان قومیت متنفرم و به نظرم هر چی


جک برای این قوم ساختن صحت داره و نفهم هستند و این رو بر اساس تجربه شخصیم میگم چون به اجبار مدتی با این


قوم زندگی کردم و واقعا سطح درک و فهمشون پایینه ! بخصوص اینکه هنگام عید من با سه نفر از همین گروه هم قطار


بودم که واقعا ثابت کردن فکرم راجبشون درسته !!!!عاقوووووووووووو گفتن این حرف همان و جبهه گرفتن کسرا همان


!!!! من فکر کردم بیشتر بخاطر مادرش و خانواده مادریش که از این قومیت هستند اینجور جبهه گرفته !!!! منتهی  هی


غیر مستقیم اشاره کرد به ما و اینکه توهینی که از ما دیده از این قوم ندیده و اونا بهترین افراد بشر هستند


!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و دنیا بهتر از اونا به خود ندیده و بهتره دیگه نژاد پرست نباشم و فلان !!!!


بعد هم رفت تو فاز سکوت و دپرس شد !!!! من شیرینی ها رو گذاشتم تو فر چای دم کردم و بعد از آماده شدن شیرینی ها


اونا رو چیدم تو ظرف آوردم با دیدن فیلم بخوریم !!! اما کسرا هی ناز اومد و گفت :از حرف من ناراحت شده و به شدت


بدش میاد از اینکه من نژاد پرستم !!!!!!!!!!! هیپنوتیزم هیپنوتیزم ازش عذرخواهی کردم و گفتم :ببخشید حق با شماست و قائله رو ختم


به خیر کردم ! اما حس درونم همونه که هست و تغییر نمی کنه چون سالها با آدمهای مختلف بودم و میدونم کیا چه طور


هستند ! هر چند نمیشه تعمیم داد به همه اما برا من تجارب شخصیم اینجوری بوده که اغلب اونا رو بد دیدم و واقعا


ازشون ضربه خوردم و حاضر نیستم دیگه باهاشون زندگی کنم یا اونا رو به دوستی انتخاب کنم .دیگه فیلم مهیجمون رو دیدیم و من نمیدونم چطور اون همه شیرینی رو یک جا بلعیدم http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/choclboxsmiley.gif

اینم عکس باقی مونده شیرینی های ترکش خورده !!!

خنده


http://www.uupload.ir/files/6c9l_dsc_0002.jpg


شب ساعت 12:30 من رفتم خوابیدم و کسرای طفلک باز کشیک داد تا 4 صبح که من غر زدم :بابا بیا بگیر بخواب .زلزله


کجا بود . دیگه اومد خوابید و صبح مجبور شد توی روز تعطیل ساعت 10 بره دفترش برای انجام کاری . منم کمی خونه


رو جمع و جور کردم و دیدم غذا از شب مونده بهتره ظهر شکمم رو با همونا سیر کنم تا شب که شام درست کنم .


لیست خرید رو تهیه کردم و تصمیم گرفتم بعد از ظهر برم خرید مایحتاج ماهانه رو انجام بدم . میمونه گوشت و مرغ که


احتمالا فردا یا پس فردا برم بخرم! هوا کم کم داره گرم میشه . تصمیم دارم برم کلاس ورزش ثبت نام کنم یا روزانه یه


ساعت تو خونه برقصم و کنارش برم پیاده روی . خوندن زبانم رو جدی بگیرم و ادامه بدم و برا درس تصمیم رو جدی کنم


. همینا دیگه برم که داره دیر میشه



  • مطالب مرتبط
  • 152
  • ۱۵۳
  • ۱۵۴
  • ۱۵۵
  • ۱۵۶
  • ۱۵۷
  • نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : دوشنبه 21 فروردين 1396 ساعت: 8:01
    برچسب‌ها :