۸۶

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

نگران مامان بودم .دیروز بهش زنگ زدم گفت فشارش روی ۲۰بوده .surpriseگفت حس می کردم یه چیزی تو گوشام داره حرکت می کنه و خوب نمیشنوم .منگ شدم .شانه ام درد می کرد . زنگ زده بود بابا برده بودش دکتر .بعد میگفت دکتره بهم گفت احتمالا سرما خوری surprisesurprise!!!!!!!!!!!!!!!!(اون وقت یارو بهش میگی اغلب دکترا بیسوادن باورش نمیشه میگه توهین نکن !!!

مامان بهش گفته بود اگه میشه فشارمو بگیرین من فشارم بالاست !و اوشون فشار رو گرفته بود با تعجب گفته بود چرا اینقدر فشارتون بالاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بهش سوزن زده بود و قرص زیر زبانی داده بود .تا ساعت ها مامان اونجا بوده و دائم آب و دارو میخورده تا فشارش رسیده بود به 14 !!!! بمیرم برا دلش که هر چی میکشه از دست ندونم کاریهای برادر مجردمه !


دیروز صبح بیدار شدم تاساعت 11 از کسرا خبری نبود . ساعت 11 زنگ زد ! اینجور مواقع خسته که باشه یا بخواد خودش رو لوس کنه تن صداش رو آروم می کنه . بهش گفتم :هوا ابریه و باد شدید میوزه من ترجیح میدم خونه بمونم و خرید گوشت و مرغ رو انجام نمیدم . گفت :آره بهتره تو این هوا نری بیرون !!!!!!!!!!!! البته میخواستم بگم تا الان هر چی انجام دادم تو خیال برت داشته و فکر کردی وظیفمه و دیگه حاضر نیستم انجام بدم اما میدونستم این شروع یه دعوا میشه و چیزی نگفتم . ترجیح دادم عملا انجام ندم ! گفت :شب شام میگیره میاره و بهتره آشپزی نکنم ! گفتم :من ساعت 6 صبح گوشت و حبوبات رو گذاشتم رو گاز و برنج خیس کردم برا لوبیا پلو لذا نمیخوام موادم حروم شه . گفت :خراب نمیشن بزار تو یخچال فردا میخوریم . منم گفتم :نمیخوادبخری . برا دو روز دارم درست می کنم تا فردا از آشپزی راحت باشم . الان هم باید برم خرید مواد غذایی و خشکبار چون همشون تموم شدن! در ضمن نصف قبض گاز رو هم میریزم به حسابت !!!!!!!!!!!!!!! اینو که گفتم :جون گرفت و گل از گلش شکفت !!!!خنثیخنثی  واقعا متاسفم برا هر چی مرده ! نگفت :چی لازم داریم بگیریم !برگشته میگه :پس من یه جعبه شیرینی میخرم میارم به همراه کباب ! اعصابم بهم ریخت از حرفش . سرش جیغ زدم گفتم :شیرینی میخوام چیکار؟یک کیلو و نیم چاق تر شدم و اگه خریدی خودت باید بخوریش ! ما به چیزهای مهم تری نیاز داریم تو خونه !!!!


بلند شدم لباس پوشیدم رفتم تا فروشگاه بزرگ نزدیک خونه . از عابر بانک اونجا نصف قبض رو براش ریختم و اس زدم میرم مواد غذای رو بخرم . بعدا نصف تمام قبض های قبل عید و مخارجی که متحمل شدم رو باید بهم بدی . گفت :چشم . اما میدونم الکیه و نمیده بهم ! قبلا میداد اما چند ماهه دیگه نمیده و زرنگ بازی در میاره !منم اگه ببینم نصف مخارجمو نداد دیگه ریخت و پاش بیخود نمی کنم و فقط به غذا بسنده می کنم !نه میوه نه سبزی و نه هیچی دیگه نمیگیرم به من چه ! از فروشگاه فقططططططططط مایحتاج ضروری رو گرفتم مثل روغن .پنیر . سس کچاب و سس مایونز و یه سطل بزرگ ماست و دو مدل ماکارانی .(روغن کنجد 4لیتری رو زده بود صد و خورده ای تومن !!!!!!!!!!!!!! چه خبره آخه مگه سر گردنه است !) چشمم به حلوا ارده و چند چیز دیگه که افتاد دلم خواست بگیرم اما بیتفاوت از کنارشون گذشتم !قبلا عین گاگولا هر چی چشمم میدید مینداختم تو سبد بعد که حسابمو چک می کردم میدیدم تا آخر ماه باید با بدبختی سر کنم !واسه همین الان دیگه دارم متعادل رفتار می کنم ! هفت مدل مربا از تابستون درست کردم و همشون هم یه عالمه هزینشون شدچون جعبه ای میوه هاشو گرفتم ، اممممممممممما نه من لب میزنم نه کسرا . در کل مدیریتم در امور خونه ضعیف بود و الان دارم تمرین می کنم درستش کنم . یا یه عالمه ترشی انبه و لیته و کلم و آلبالو و سیر ترشی درست کردم اما نه من ترشی میخورم نه کسرا !!!! حاضر هم نیستم به کسی بدم چون بابت هر کدوم کلی هزینه کردم . یا نزدیک به هفتصد هزار تومن کاموا خریدم اما هنوززززززززززز هیچ کاری باهاشون نکردم افتاده تو کمد !!!!!!!!!!!! یه عالمه پارچه خریدم اما هیچ کدوم رو ندوختم !!!!!!!!!! انبوهی پارچه نمدی خریدم متری 5تومن برا عروسک سازی فقط چند مگنت ساختم !!!!!!!!!!! میخوام بگم مدیریت خودمم ضعیفه !!!! الان دارم یاد میگیرم که درست خرج کنم و ریخت و پاش نکنم


شب کسرا اومد خونه . بغلم کرد یکدیگه رو بوسیدیم . ته دلم از دستش دلخور بودم اما باز طبق تمریناتی که دارم رو خودم انجام میدم اصلااااااااااااااا نشون ندادم که ناراحتم از دستش !!!! کار خودش رو کرده بود . کباب و شیرینی و پفک نمکی خریده بود !!! خنثیمن لوبیا پلو کشیدم تو ظرف و گفتم :میزاشتی یه شب دیگه اینا رو میخریدی .چرا حرف گوش نمیدی؟  بهت گفتم که غذا رو درست کردم . الان کباب با لوبیا پلو میخوای بخوری ؟ !!!!!!!!!!!بعدا میخریدی .منم برنج سفید درست می کردم با زرشک و زعفرون و گوجه کبابی تزیین می کردم میخوردیم !!! خندید گفت : غر نزن عیال !!!!!!!!! کباب میزاریم رو لوبیا پلو میخوریم حالش رو می بریم !!!!!!!!!!! چه اهمیتی داره برنج سفیده باشه یا زرد !!!!!!!!!!!!!!!!خنثی مهم حال اون لحظه است که باید لذتش رو برد ! هیچی نگفتم . نخواستم بعدا متهم شم به اینکه اگه چیزی خرید زدم تو ذوقش و باعث شدم دیگه نگیره !!!!!!!!!!!لوبیا پلو رو با کباب و دوغ و ماست خوردیم خنثی  بعد هم خواست فیلم بزاره گفتم :من نمازمو نخوندم ! گفت :باشه حاج خانوووووووووووم !!!!شما برو نمازت رو بخون من منتظر می مونم !!!! رفتم تو اتاق نماز خوندم اومد بین نماز مغرب و عشا بهم گفت :احتیاج دارم بغلت کنم و ببوسمت خنثی  اخم کردم گفتم :لازم نکرده بزار نمازم تموم شه الان میام نیشخند  نمازم که تموم شد دیدم بین چهار چوب در وایساده ابرو بغلم کرد بوسیدم . نتونستم بیشتر از اون خودمو نگه دارم بهش گفتم از دستش عصبانیم بخاطر اینکه دیشب نیومده .قسم خورد که واقعا کارش رو باید تحویل میداده و مجبور بوده تا دیر وقت کار کنه . بعد گفت : باید راجب ویلای مامان هم باهاش مشورت می کردم تا سقف و داخل اون رو تعمیر کنند . چند روز پیش فهمیدم مادرش یه خونه کوچک روستایی شمال داره که این مدت از من مخفی نگه داشته بود خنثی  قرار شد تعمیر کنیم و تابستون بریم یک هفته آب و هوا عوض کنیم .بعد هم درباره پدرش بحث هایی پیش اومد .فیلم دیدیم و من رفتم بخوابم که کسرا اومد خفتم کرد !!!.کارش که تموم شد اون رفت فیلم جدید ببینه من غش کردم از خواب . امروز نمیخوام آشپزی کنم . غذا از قبل دارم . باید برم دوش بگیرم و یه تعداد برگه رو بررسی کنم .دیروز بعد خواب نیم روزم ، هوس شیرینی کردم .به کسرا گفته بودم شیرینی نگیره و خودم مواد شیرینی برنجی رو بیرون آوردم و خمیرش رو درست کردم .اما اون خریدش رو بدون میل من انجام داد . باید شیرینی ها رو هم درست کنم . کسرا رفت به مادرش سر بزنه و کمی کار عقب افتاده داشت که باید به اونا میرسید. بهم گفت :برا خونه چی لازم داریم ؟!!!!!!!!!(میدونست روز قبل همه چی خریدم .دیروزکه چند بار گفتم مواد غذایی تموم شده  نگفت چی لازم داریم بگیرم الان ازم لیست خواست !!!) گفتم :رب گوجه بگیر . به اضافه قارچ و نون !!!گفت :رب رو که چند روز پیش خریدم ! گفتم :تموم شده ! من دیروز صد و خورده ای بابت قبض و مواد غذایی خرج کردم حالا تو ده ،بیست تومن خرج کن !!! گفت :چشم و رفت بیرون .


  • مطالب مرتبط
  • 152
  • ۱۵۳
  • ۱۵۴
  • ۱۵۵
  • ۱۵۶
  • ۱۵۷
  • نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 5:59
    برچسب‌ها :