110

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

صدای باد شدید،توی کانال کولر می پیچید و خش خش شاخه درختان از پشت پنجره شنیده میشد .توی پتوی نرمولکم پیچیدم و گوش سپردم به ناله ی باد.پنجره اتاق خواب نیمه بازبود و هر چند دقیقه تق تق به هم میخورد ! دست بردم کنار عسلی تخت گوشیمو برداشتم ببینم ساعت چنده ؟ چهار و نیم بود !!!! یعنی چیزی حدود دو نیم ساعت خوابیده بودم . پیامک همراه اول رو صفحه گوشیم بود اومدم نخونده پاک کنم منتهی نصفه پیغامو که دیدم باز کردم خوندم . نوشته بود ظرف 48 ساعت آینده خطم رو میسوزونن !!!!!! یک ماهی میشد پیام میداد مشخصات سجلی شما در سایت ما مغایرت داره و برین مراکز تلفن ثابت درستش کنید . منم دایورتشون می کردم به تخمدان اسب نادر شاه مرحوم و میگفتم :گور باباتون ! 10 سال پیش همین بازی رو سرم در آوردن و اتفاقا خطم رو سوزوندن و 12 تومن شارژم رو به فنا دادن و بنده مجبور شدم برای وصل دوباره بیست چوق پیاده شم و ده تومن هم مجددا شارژکنم !!!!!! یعنی دقیقا یادمه اون زمان این خط رو به نامم زدم حالا چرا زر زیادی میزنن و میخوان منو باز تیغ بزنن خدا میدونه ! یادم باشه امشب تمام اعتبار پولیم رو منتقل کنم به گوشی کسرا که اگه فردا هر اتفاقی افتاد دلم نسوزه بابت شارژم ! خدا ازشون نگذره !میخواستم فردا ماتحت مبارک رو کمی استراحت بدم و لم بدم رو مبل و راااااااااااااااااااااحت کتاب بخونم و نت گردی کنم امممممممممممممممما چشم ندارن که !مجبورم اول صبح برم پیگیر ادا اصولای همراه اول شم ! کصافططططططططططط خرsmilie_girl_194.gif


و امممممممممممممممما دیروز smile emoticon kolobok.

حدود ساعت 4:30 بود که با دوستم نرگس چت کردیم . کسرا گفته بود ساعت 5 میاد خونه ! تو ذهنم نقشه می کشیدم وقتی اومد خودمو بگیرم براش و بهش محل ندم !!!! چه معنی میده مرد زنش رو به امون خدا رها کنه بره خونه ننه اش ! smilie_girl_194.gif غذا چی داشتیم ؟آها از ظهر سالاد ماکارانی درست کرده بودم و کار زیادی نداشتم . رفتم یه دوش گرفتم و یه برس تو موهای هاپولیم کشیدم تا اگه اومد خونه نگه ایشششششششش اینم زنه من دارم !!!! یه لباس یقه باز نیمه خاک بر سری هم پوشیدم !! مثلا میخواستم تحویلش نگیرما !!!! ارواح عمه ام!!! خدا رحمتت کنه عمه ملوک! حواسم نبود مردی ! یهویی اومد سر زبونم !!! قول میدم دیگه روح تو رو قسم نخورم !!!!!!!! بجاش روح عمه مهری رو قسم میخورم !!!!!!!! آره عمه مهری زیاد مهم نیست برام . در واقع بود و نبودش یکیه!!!! داشتم چی میگفتم ؟ آها ! هیچی دیگه کسرا خان اومد ! فکر کردین اولین واکنش من با دیدنش چی بود !!!!!!!!!!!!!!!متفکر متفکر متفکر متفکر

بگم ؟!!!!! بگم ؟!!!!!! (به سبک مموتی بخونیدش !!!)

تا دیدمش چشام گرررررررررد شد و رفتم بغلش کردم و انگار بعد از صد سال میدیدمش هی نگاش کردم و گفتم :الهـــــــــــــــــــــــــی بگردم . چقدر لاغر شدی ؟ smile emoticon kolobokچرا اینقدر تکیده شدی تو ؟!!!! smile emoticon kolobokاونم لبخند میزد و خودش رو لوس می کرد که آره بیماری سختی بود و داشتم میمردم و خدا نجاتم داد !!!!همه آب بدنم رو از دست دادم و ........  خنده   خنده واقعا لاغر شده بودا !!!!!!!!!! تقریبا یک ماهی بود بخاطر بستن یه قرار داد با یک عده خاص !!! که واسشون ظاهر آدمها مهمه و در واقع در ریا غلت میخورن ریش گذاشته بود تا قیافش کمی موجه جلوه کنه و بگن آره بابا خودیه !!!!!smile emoticon koloboksmile emoticon koloboksmile emoticon kolobok اون وقت دیروز سه تیغه کرده بود اینقددددددددددددددر لاغر شده بود !!!! هی راه میرفتم هی مثل ندید بدیدها قربون صدقه اش میرفتم و میگفتم :ماشاالله چشمام کف پات !!!خخخخخخخخنیشخند نیشخندچه بانمک شدی !!!!

اونم هی ناز میومد و کرم میریخت !!!

دیگه بعد از مراسم بغل و بوس و قربون صدقه چند بسته گذاشت رو کانتر آشپزخونه !!! یه ظرف ماست چکیده ،نون و پنیر پیتزا و سس و نوشابه !و یه جعبه شیرینی خریده بود . تا شیرینی رو دیدم اخمام تو هم رفت و گفتم :باز هم شیرینی خریدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟smile emoticon kolobok مگه نگفتم دیگه شیرینی نگیر !بابا دیابت گرفتم بسکه هر روز نوشابه و شیرینی خوردم !!!! باز خودشو لوس کرد و صداش رو بچگونه کرد که ببشخید !!حسنی گولم زد !!! به خدا نمیخواستم بگیرم اما حسنی جلوی شیرینی فروشی نگه داشت منو کشوند داخل گفت زنت گناه داره بعد از یک روز داره تو رو می بینه بهتر دست خالی نری !!!!!!!!!!!!!!!!smile emoticon koloboksmile emoticon kolobok (حسنی شخصیتی خیالیه که برا توجیه کارهای بدش ساخته !!! بنده هم سکینه رو برا توجیه کارهام دارم !!!! بعلههههههههه )

دیگه بنده به کل یادم رفت باید باهاش دعوا می کردم !!!!!!!!!خندهخنده

شام رو زدیم بر بدن و بعد میوه و چای و شیرینی آوردیم و کسرا فیلم گذاشت دیدیم و در بین فیلم کرم ریزیش شدید شد و بنده اغفال شدم و بعد...........smile emoticon kolobok

بعد از دیدن فیلم برام صحبت کرد که سه قرار داد جدید بسته و پولش رو گرفته که همچین میزانش بالا نبود اما یه پیشنهاد خیلی توپ بهش شده بود که قرار شد امروز بره با طرف مقابل صحبت کنه !!!!!!!!!!!! بهش گفتم :جان مادرت با طرف صحبت کن بعد از اتمام پروژه اش منو به صورت نیمه وقت به کار بگیره !!!!!!!!! گفت :کار میخوای بیا پیش خودم چرا بری برا مردم کار کنی ! گفتم :نمیخوام . آبم با تو تویه جوب نمیره ! والا smile emoticon kolobok

صبح پیتکو پیتکو کنان رفتم سر کار ! یکی از معاونامون که من خیلی دوستش دارم و واقعا خانم با شخصیت و خوش اخلاقیه بهمون گفت داره مادر زن میشه !!!!!!!!!همکارها جیغ و دست زدن و تبریک گفتن و شروع کردن به فضولی کردن که داماد کیه و چیه و چه کاره است ؟خونه ماشین داره یا نه ؟ چند تا خواهر برادر داره و .............

یه چیزی که برام واقعا عجیبه تصمیم مردم این شهربرا ازدواج بچه هاشونه. همینکه بدونند یه پسر تحصیل کرده است و خانواده خوبی داره یا اهل دود و دم نیست بهش دختر میدن !!!!!!!!!!یعنی براشون شغل و خونه و ماشین و درآمد مهم نیست .در حالیکه تو شهر ما اغلب این چیزها مهم بود . یعنی اگه پسر شغل ثابت و آبرومند نداشت هر چی هم میخواست درس خونده باشه بهش دختر نمیدادن . نمونه اش خود من ! تحصیلات و طرز فکر اولویت اولم بود بعد شغل و در آمد !!!!حالا دختر این همکار چند سالشه ؟ 19 سال !!!!!!!!!! دختراشون رو سن پایین سریع رد می کنند بره !!!!!!!!!!!

یادمه معاون سال قبل عکس دخترش رو گذاشته بود تو کیفش به هر کی می رسید نشون میداد و از وجنات و سنگین رنگین بودن دخترش داد سخن میروند و تبلیغ می کرد براش و دنبال شوهر بود براش !!!!!!!!!!!!!! نمیدونم چرا اما من به شددددددددددددت از این رفتار بدم میومد . در واقع چون مادر خودم این اخلاق رو نداشت .حس بدی بهم دست میداد انگار که دخترش عیب و ایرادی داشته باشه و بخواد به دیگران قالب کنه . آخرش هم دختره رو داد یه پسره لیسانس بیکار که نه سربازی رفته بود نه شغل داشت و پدر پسره قرار شده بود مخارج عقد و عروسی اونا رو بده و بیاردشون تو طبقه بالای خونش ساکنشون کنه !!!!!!!!!!!!!بعد از چند وقتی که از عقد دخترش گذشته بود .هی به ماها میگفت ببینید کسی تو دوست و آشناها احتیاج به لیسانس کامپیوتر نداره برا کار !!!!!!!!!!!!!!! خدا به دور smile emoticon kolobok

من که تا صد سال همچین موردهایی رو قبول نمی کردم !!!!!!!!!!

چی میگفتم ؟

آها . دیگه همکار عزیز گفتن که دامادشون فوق لیسانس یه رشته فنی رو داره و بیکاره و خونه و ماشین هم نداره و مهم اینه که خوبه و دعا کنید وصلت صورت بگیره smile emoticon koloboksmile emoticon kolobokهمه ما رو هفته دیگه نهار دعوت می کنه !!!!!!!!!!! حالا دخترش اینقدر خوشکللللللللل و نازه و متینه که خدا میدونه ! درست مثل همکارم . واقعا زیباست و خوش اخلاق

بعد از اون اومدم خونه . کسرا بهم گفته بود نمیره شرکت و میمونه خونه تا ساعت 12 که من بیام و اون بره به قرارش با یه مشتری برسه و نهار هم نمی مونه !

اومدم خونه داشت ظرفا رو میشست ! آشپزخونه رو مرتب کرده بود و طی و جارو کشیده بود . رفتم دوش گرفتم و اومدم بیرون . دیگه کسرا حاضر شد و رفت به کارش برسه . منم سالادماکارانی رو که از شب قبل مونده بود رو خوردم و کمی نت گردی کردم دیدم وجودم نمی کشه و دارم بیهوش میشم از بیخوابی . رفتم خسبیدم تا چهار و نیم ،پنج .

بیدار شدم دیدم چه بادی میاد !!!!!!!!!!!!یادم افتاد نماز نخوندم . بلند شدم نماز خوندم . و همزمان مرغ بیرون آوردم انداختم تو آب و چند تیکه پیاز، تا بپزه و ته چین درست کنم . کسرا زنگ زد گفت : تارا مامانم برا شب آش رشته داده و بهتره شام درست نکنی !!!!!!!!! رو مود نبودم . گفتم :من آش نمیخورم ! بهتره نیاری !!!!!!!!!!!!!! مرغ گذاشتم بپزه و غذام حیف و میل میشه ! سکوت کرد !معلوم بود بهش برخورده که گفتم آش رو نیار ! رفتم دستشویی و تست تخمک گذاری رو گذاشتم منفی بود . اومدم بیرون بهش زنگ زدم گفتم :باشه آش رو بیار غذا درست نمی کنم . گفت :آش فقط به اندازه تو داده !!!!!!!!!!!!خنثی  خنثی  خنثی  یادم افتاد چند هفته پیش بارونی بود گفت :مامان آش رشته درست کرده بود به من گفت بیارم من گفتم تارا آش دوست نداره !منم نیوردم ! اون موقع هوس داشتم و آش تو شب بارونی می چسبید ! غر زدم که چرا نیوردی ! اتفاقا من دوست دارم شب بارونی آش بخورم !!!!!!حالا نگو مادرش برداشته واسه نهار شازده پسرش آش !!!!!!!!درست کرده اونم اندازه یکی دو ملاقه !!! بعد کسرا فکر کرده با یک خنگول طرفه و نمی فهمم سهمیه غذای خودش بوده ! و نگه داشته واسه من !!!!!!!!!برا همین گفتم :نیار !من دارم ته چین درست می کنم !

اینگونه شد که مواد ته چین رو بیرون آوردم و شروع به طبخ کردم !

(کسرا اومد مجبورم تند تند بنگارم !!!!!!!!!!!! زیاد خوشش نمیاد موقع اومدن سرم تولپ تاپ و نت باشه .)

هیچی دیگه !!!!!!!!! ته چین رو سر هم کردم و حین کار برا خودم چای و شیرینی که بخاطرش سر کسرا جیغ و یغ کرده بودم رو زدم بر بدن باشد که چند گرم دیگه پیه و دنبه بر بدنم اضافه شه !!!!!!!!!!!!smile emoticon kolobok

بالاخره روی میسازمت بدن !!!!!!!!smile emoticon koloboksmile emoticon koloboksmile emoticon kolobok (به سبک آهنگ داریوش خونده شه !همونکه میگه دوباره میسازمت وطن !!)

خوب دیگه رشته افکارم گسسته شده و نمی تونم با وجود کسرا تندتند فک بزنم !!!!!!!!!! برم میز رو بچینم !!!!!!!!!

  • مطالب مرتبط
  • 152
  • ۱۵۳
  • ۱۵۴
  • ۱۵۵
  • ۱۵۶
  • ۱۵۷
  • نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:50
    برچسب‌ها :