163

ساخت وبلاگ

پنچر شده رو به تی وی به یه برنامه نگاه می کنم که راجب پولدارترین مردان جهانه. با ثروتهای بالغ بر 23/4تا24/4بیلیون دلار!!!!!!!به سن و سال و سرگذشتشون فکر می کنم. در تصورم به جسارت و تلاششون حسادت می کنم و در ذهنم به کسرا فکر می کنم که همیشه تصور می کنه روزی یکی از بزرگ ترین شرکت های جهانی رو در زمینه آی تی و خدمات اون خواهد داشت! هر بار این حرف رو میزنه انگار یکی با چنگک مخصوص مزارع کشاورزی من رو رشته رشته می کنه و من مثل رشته های ماکارانی میریزم پایین! معمولا بهش می توپم که همون 80میلیونی که ضرر کردی برام کافیه! دیگه خیال بافی نکن وبزار زندگیمونو بکنیم ! اما کو گوش شنوا؟  باز کار خودش رو می کنه و راه خودش رو میره! مگه یه آدم چند سال عمر می کنه که هی بخواد سرمایه گزاری کنه هی زمین بخوره! 

دیروز کمی حلوا کاسه ای درست کردم!

http://www.uupload.ir/files/p8o4_dsc_08215.jpg

اولین تجربه ام در تولید و ساخت این مدل حلوا بود! خوشمزه شد! یه مقدارش رو  گذاشتم کنار بعدا بدم کسرا ببره واسه مامی عزیزش! البته شیرینیش طبق دستور کم بود که مجبور شدم آخرش کمی پودر قند اضافه کنم و بزارم رو حرارت تا جذب شه

یکی از همکاران مذکرکه 7سال قبل با هم تو اداره کار می کردیم،  مادرش رو از دست داده. عکس مادرش رو گذاشته بود پروفایلش بهش تسلیت گفتم. یارو خودش 60سالشه و کوچک ترین عضو خونوادشون محسوب میشه! وقتی یاد کارهاش می افتم چندشم میشه! همیشه آلت خصوصیش رو جلو  خانم های همکار میخاروند! و دستاش تو شلوارش بود !!!!!!!!!!!!!!!ذره ای شرم و حیانداشت

از فک و فامیلای رئیسمون بود .!!!! اغلب همکارا میومدن راجبش حرف میزدن وغش غش میخندیدن !یه بار یکی از همکارا رفته بود تو اتاقش آب خنک بردار ه .آب سرد کن از این مدل ایستاده ها بود که یه مخزن آب بالاش داره و تو اتاق اوشون بود و ما باید میرفتیم از اونجا آب برمیداشتیم چون هنوز آبدار خونه به راه نیفتاده بود .خلاصع ! همکاره رفت  تو اتاقش آب بیاره . منم لیوانمو دادم بهش گفت :لطفا برا منم یه لیوان آب بیار. رفت و برگشت  بعد وحشت زده اومد تو اتاق خودمون !بدون هیچ آبی !!!!!گفتم :پس آب کو؟ خشبناک لیوان رو کوبید رو میزم و گفت : آب کجا بود بابا ! رفتم تو اتاق دیدم مردک زیب شلوارشو کشیده پایین و طبق معمول داره خودشو میخوارونه !!!!! خندهمنو که دید بدون ذره ای خجالت اعضاء مربوطه رو در جای خودش قرار داد و ریلکسسسسسسسس زیبش رو بالا کشید و بعد با همون دست تخمیش !!!اومد سراغ آب سرد کن و دستش رو زیر اون شست و رفت تمرگید سر جاش از کجا معلوم در غیاب ما دستش رو به شیر آب نماله !!!!اییییییییش گندش بزنه !!!! یادش که می افتم به این فکر می کنم ممکنه چقددددددددر آب تخمی خورده باشیم عوق سبز !!!!خیلی چپل چلاق بود تابستونا اونقدر بو عرق میداد که نمیشد یک متریش وایسی بو عرق میداد و دهنش هم همیشه بو سگ مرده میدادسبز !!!!!نمیدونم زنش چطور تحملش می کرد .

بگذریم دیروز به این فکر افتادم با رنگ کردن بطری های نوشابه یه پرده برا ورودی در اتاق خواب و سالن نشیمن درست کنم .امممممممممما فقط چهاررنگ سبز و زرد و قرمز و آبی داشتم . از اون گذشته پرده رنگ رنگی با چیدمان خونه ما جور در نمیاد !!!! بعد که کلی رنگ رو هدر دادم به فکر افتادم در موقعیتی مناسب برم رنگ فروشی و رنگ سفید و طلایی بخرم و پرده رو درستش کنم .بعد که درست شد عکسش رو میزارم ببینید . دیگه چون کرمم نمیخوابید شروع کردم به بافت یک رومیزی قلاب بافی که فکر کنم یک ماهی طول بکشه بافتش چون میخوام به اندازه میز نهارخوریمون باشه!!!!!!شاید هم کوچک تر درست کردم برا یه میز گرد چهار نفره !میزی که میتونم بزارمش تو تراس بزرگ خونه آیندمون و شبا زیر نور مهتاب با کسرا چای و کلوچه زنجفیلی بخوریم! بعد بچه هامون اون اطراف قل بخورن و من به پرستارشون  بگم : انجلا!! بیا اینا روببر اتاقشون بخوابند! خخخخخخخ

ساعت ها چقدر زود میگذره . هنوز تدارک شام شب رو ندیدم . بهتره بلن شم برم یه چی درست کنم واسه شب بریزیم تو خندق بلا !!!!

نمیدونم میخواستم چی بنویسم الان یادم نمیاد !اگه یادم اومد میام اضافه می کنم

نوشته شده در پنج‌شنبه 25 خرداد 1396ساعت 15:26 توسط تارا نظرات (2)
...
نویسنده : بازدید : 11 تاريخ : شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 7:54

close
تبلیغات در اینترنت