171

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

دیروز حدود ساعت 1:30بود که کسرا زنگ زد دارم میام خونه. از صبح برای خرید و هماهنگ کردن کارهاش بیرون رفته بود. وقتی اومد دستش حسابی پر بود. میوه ، اشترودل وهدایای منو به دستم داد و رفت دوش گرفت! نهار درست نکرده بودم اممما یه مقدار ته چین از قبل تو یخچال بود که همون رو براش گرم کردم آوردم خوردو رفت که بخوابه.  بعد هم به زووووووور هی منو صدا زد که تو هم بیا بخواب!رفتم کنارش دراز کشیدم تا صدای خرخرش بالا رفت جیم شدم اومدم تو سالن خودمو با نت و تی وی مشغول کردم! کم کم منم چشمام گرم شد همونجا خوابیدم .ساعت 6:30بودکه بیدار شدم! مانتو وشلوار خودم و  لباس کسرا رو اتو زدم تا وقتی میریم بیرون مرتب باشیم. همزمان تی وی رو روی برنامه ماه عسل تنظیم کردم  و داشتم حین اتو کردن نگاه می کردم.. کسرا هم داشت برنامه رو میدید.اصلااااااااااا به زنه حق نمیدادم! این همه زن الان در شرایط سخت دارن بچه هاشون رو به دندون می کشن کارگری می کنند. خیاطی می کنند. سبزی میفروشن! هزار کار می کنند و بچه هاشون رو زیر بال و پرشون میگیرن اون وقت خانووم سه بچه بیگناه رو سپرده بهزیستی میگه چاره ای نداشتم!!حالا ما میگم آره جای تو نبودیم قضاوتت  هم نمی کنیم اما اونجا برا من عجیب بود و باعث عصبانیتم شد که علیخانی از خانمه سوال کرد اگه مادرت ازت نمیخواست بری سراغ بچه هات نمی رفتی؟! رک گفت :نه!!! واقعا خجالت آوره! به تو هم میگن مادر؟! پسرات هر دو بزرگ شده بودن! هر دو بیست و چند ساله و   شاغل بودن ازت کم میشد براشون مادری کنی؟!حالا کوچک بودن یه چیزی! بچه هایی که توی یه خونه مستقل دارن زندگی می کنند و کار دارن دیگه چرا نباید کنارشون باشی؟ حیف اسم مادر که روی بعضی ها باشه. الان خیلی ها ممکنه بگن تو که جای او نبودی چرا قضاوتش می کنی میگم آره نبودم اما وقتی بچه ها بزرگ شدن و منبع درآمد دارن چرا سراغشون نرفت؟حتما باید برنامه تلویزیون اونا رو نشون میداد تا دل مادریش به درد بیاد!؟ تازه خودش میگفت مایل نبودم برم ببینمشون! خودش رو راحت کرده بود و هی میگفت زیر سایه دولت بودن!!!به گفته علیخانی دولت براشون مهر و عاطفه مادری میشد؟ بعضی ها فقطططططططط یاد گرفتن عشق و حال کنند و بچه پس بندازن و از زیر مسئولیت شونه خالی کنند. این خانم هم یکی از همونا بود.

حین دیدن فیلم همینا رو تندتند و با عصبانیت به زبون میاوردم کسرا گفت زندگی منم مثل همینا بوده پدرم من و مادرم رو ول کرد رفت دنبال دلخوشیش 10سال سراغی از من نگرفت! من رفته بودم خارج و خیلی اتفاقات تو زندگیم افتاده بود و او اصلااااااااااا ازهیچ کدوم  خبر نداشت!  !بعداز 10سال یه روز دختر دوستش منو دعوت کرد خونشون اونجا با پدرم!!!!! روبرو شدم! گفت یک ساعت اونجا بودم و فقطططططططط در سکوت به حرفاش گوش کردم! بعد هم اومدم خونه! الان گاهی که پدر عوضیش کارش گره بخوره یادش میاد پسری به اسم کسرا هم داره. اون زن عفریته آشغال هرزه اش تا بود فقطططططططط از این مردک می کند برا دو پسرش بعد که گورش رو گم کرد و از ایران رفتن مردک هی چپ میره راست میاد میگه میخوام برم کنار پسرام زندگی کنم!انگار نه کسرا نه خواهر ناتنیش که از زن سومشه ،بچه هاش نیستند! همون بهتر که بره به درک! هفت ساله من زن پسرشم هنوز ندیدمش و نمیخوام ریختش رو هم ببینم! فقط دوبار تلفنی باهاش صحبت کردم!با همه این احوال کسرا همیشه احترام پدرش رو داشته و بهش نه حرف بزرگی زده نه بی ادبی کرده! البته دروغ چرا برا مراسم خواستگاری،نامزدی و عروسی ما دعوتش نکردیم و نخواستیم حضور داشته باشه! پدر به اون میگن که همه جوره پدر باشه نه فقط یک اسم داخل شناسنامه! تا حالا هم چند بار خواسته با زن چهارمش!!!! بیاد خونمون که کسرا پیچوندتش و اجازه نداده بیاد! خیلی اوقات میگم هروقت ببینمش محل سگ بهش نمیدم و رک بهش میگم شما نسبتی با من نداری!

اه. لعنت به هر چی مرد هوس باز آشغاله

.........................................................................................

دیشب قرار بود به مناسبت سالروز عقدمون برا شام بریم بیرون! با اینکه از قبل میز رو رزرو کرده بودیم اما وقتی رفتیم دیدیم مقابل رستوران انبوهی جمعیت ایستاده! ظاهرا با اینکه یک ساعت از افطار گذشته بود این عده تازه مهمونیشون تموم شده بود و تازه داشتن میرفتن. میزها همه پر بود از ظرف غذا و دسر و فلاسک های چای! کسرا داشت سفارش میداد من رفتم کنار میزی که خانمه بهم نشون داد. دو گارسون اومدن تند تند محتوای میز ما رو منتقل کردن رو میز دیگه! مدیر رستوران هم اومد عذرخواهی کرد و گفت ببخشید تا همین چند لحظه پیش مشغول سرویس دادن به مهمونای دعوت شده برای افطار بودیم. گفتم مشکلی نیست. دیگه کسرا اومد و من رفتم دستمو شستم و تا غذا رو بیارن نیم ساعت معطل شدیم. من هیچ علاقه ای به کباب برگ و شیشلیک ندارم. هر بار در هر رستوران خوردم بهم مزه نداده علت عمده اش هم سفت بودن اوناست.

جالبه هر پرس  چلو کباب کوبیده 12تومن شد اما یک سیخ برگ 24تومن!

دیگه کسرا به پیشنهاد من دو کوبیده گرفته بود و برا خودش هم برگ!شام رو خوردیم و بعد کسرا بکششششششش بکششششششش منو برد سمت قنادی اون طرف خیابون!

هی جیغ جیغ کردم که من نمیام !نمیخوام دیابت بگیرم     http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/chillpillsmile.gif!عمه ام بخاطر دیابت کور شد و مرد !عموهامم دیابت دارن ! چرا هر هفته باید یه جعبه شیرینی بخوریم و پای ثابت نهار و شاممون نوشابه باشه ؟! امممممممممممممممممممممممممممما کو گوش شنوا ! گفت زشته جلو مردم !یکی ندونه فکر می کنه دارم میدزدمت اینقدر جیغ و ویغ  نکن!

دیگه به دلخواه من !!!!!!!!!!!!!! چند نوع رولت و نون خامه خرید اومدیم خونه !

نشستیم فیلم خانه ای در خیابان چهل و یکم دیدیم و یه سریال خارجی به نام آخرالزمان !و حینش هم فکمون در حال جنبیدن بود !!!!!!!!!!!شب تو رختخواب حس می کردم محتوای معده ام تا سیب گلوم رسیده و دارم خفه میشم !

صبح کسرا صبحونه نخورده رفته بودسرکار!!ساعت 10 من بیدار شدم صبحانه ام رو خوردم که دیدم زنگ خونه به صدا در اومد .در رو وا کردم و کسرا رو خاک و خلی و خیس عرق !!! با یه لاستیک به دست پشت در دیدم !!!!!!!!!!!ظاهرا لاستیک ماشین خراب شده بود ماشین رو برده بود تعمییر کنند بعد اون لاستیک قراضه رو آورده بود بشه آینه دق من !!!

گفتم چرا دور ننداختی ؟! این که بلا استفاده است !گفت :آوردم با هنرمندی اونو بکنی یه گلدون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گفتم :جاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان؟ بکنمش گلدون ؟ اون وقت قراره این گلدون زیبا و باکلاس کجای خونه قرار بگیره !!!!!

کنار میز نهارخوری رو نشونم داد گفت اینجا !!!!!!!!!!!!!!!!!یعنی دلم میخواست خودمو تیکه تیکه کنم از دستش کلافهکلافهکلافه!!!!!!!!!!!!! خو مردچه چیزه خونه ما با این لاستیک فرسوده جوردر میاد  که پیش خودت فکر کردی باید بیاریش تا من بکنمش گلدون !!!!!!!!!!!!!

خدایا صبرم بده از دستش دیوونه نشم !

نه خودش نه مادرش هیچ چیز رو دور نمی ریزن ! همیشه میگن به یه کاری میاد !!!!!!!!!!!!

براش اشترو دل آوردم بخوره !بعد رفت حموم و لباس پوشید و رفت سراغ تعمییر کاری که ماشین رو سپرده بود بهش !

الان هم دارم نقشه می کشم چطوری این لاستیک بد ریخت رو رد کنم بره تا شاهد غرغراش نباشم !!!!!!!!!!!

اینا رو دیروز درست کردم !  http://s2.picofile.com/file/7267672254/2822967qt4ddv1dqc.gifhttp://s2.picofile.com/file/7267672254/2822967qt4ddv1dqc.gifhttp://s2.picofile.com/file/7267672254/2822967qt4ddv1dqc.gif       

http://www.uupload.ir/files/i5b1_dsc_0138.jpg

http://www.uupload.ir/files/l0yo_dsc_0139.jpg

برا چه کاری رو خودم هم نمیدونم !!!!!!!!!!!

مهندس دیوونه فقط بخاطر گل روی شما و زن زمستانی نشستم هی تایپ کردم اگرنه حوصله تایپ و فک زدن رو نداشتم

نوشته شده در پنج‌شنبه 1 تیر 1396ساعت 13:26 توسط تارا نظرات (1)

  • مطالب مرتبط
  • 152
  • ۱۵۳
  • ۱۵۴
  • ۱۵۵
  • ۱۵۶
  • ۱۵۷
  • نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : جمعه 2 تير 1396 ساعت: 10:21
    برچسب‌ها :