برگ بیست و هشتم | بلاگ

برگ بیست و هشتم

تعرفه تبلیغات در سایت

صبحم با گلو درد شروع شد.

کسرا توی حموم بود .عادت داره قبل از رفتن به سر کار و برگشتن از محل‌کارش حتما دوش بگیره .من جای اون مور مورم میشه تو این سرما روزی دو بار دوش بگیرم .بلند شدم کتری رو زدم به برق و برا خودم داخل یه لیوان دو قاشق عسل ،دو قاشق آبلیمو و مقداری پودر آویشن ریختم .آب که جوش اومد ریختم توی لیوان و پشت بندش چای دم کردم .مغز گردوهامون رو به اتمام بود .پنیر و همون مقدار گردوی باقی‌مونده به‌همراه چند پای سیب که تو یخچال بود رو چیدم روی‌میز .کسرا یه پای خورد و‌کمی چای .بعدش منو بوسید و خداحافظی کرد و رفت .منم کمی نت گردی کردم .

زبونم آفت زده .ترسیدم آبغوره و نمک بخورم یهو عصب دندونم تحریک شه وباز درد بیاد سراغم .بعد فکر کردم امروز که تا دیر وقت سر کارم پس بهتره قبل رفتن به سر کار عدس و مواد عدس پلو رو‌آماده کنم .شب که رسیدم برنج رو دم بندازم .این شد که تند تند کارهامو کردم .مانتو شلوارمو اتو‌کردم و بعد آرایش کردن راهی محل‌کارم شدم .آسمون ابری و‌خاکستری بود .بیحال بودم و دائم عطسه می کردم .یه مراجعه پر رو داشتم که به وقتش حالش رو‌گرفتم و مدیر رو هم در جریان قرار دادم .                             دیگه اومدم خونه و خرید میوه و سبزی و مغز گردو رو‌موکول کردم به فردا چون صد و پنجاه تومن پول نقدمو امروز تو خونه گذاشتم و فقط بیست تومن پول باهام بود . هرچندکارتهای اعتباریم باهام بود اما بهشون دست نمیزنم چون نهصد و پنجاه تومن برا مخارج خونه خرج کرده‌بودم.پس لزومی نداره اون چس پس اندازمو هم از بین ببرم


...
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : پنجشنبه 14 بهمن 1395 ساعت: 0:52