۱۸۶
-
تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 4:21
برای هماهنگ کردن کاری بهش زنگ میزنم میگم الان داری چکار می کنی؟ میخنده میگه حین انجام کارها، دارم براتxa0 اسپینر درست می کنم .در افق محو شدم :||||||xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0xa0
184
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 16:02
دیروز بعد ازظهر قرار بود با کسراجان بریم پنج شنبه بازار . سبزی هایی که از اونجا میخرم هزااااااااااااااااااااااااار برابر بهتر و با کیفیت تر از سبزی هایی هست که از فروشگاه یا مغازه بقالی میگیرم . با کسرا هماهنگ کردم حدود ساعت 8 بیاد دنبالم تا از اون طرف بریم خریدهای خونه رو انجام بدیم . دیروز ظهر قبل
185
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 16:02
برای سومین بار عمه شدم:) آریا کوچولوی ما ساعت 5به دنیا اومد:)انشاالله قدمش برا همه خوب ومبارک باشه و بتونه در آینده باعث سربلندی خانواده باشه :)خدایا طعم مادر شدن رو به زودی، زود به همه آرزومندان از جمله خودم بچشونxa0 .آمین:-)
186
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 16:02
خانمی که به طور اتفاقی اینجا رو خوندی و برات منطقی نیومده چرا من اعتقاداتم رو از دست دادم و بعد به خودت اجازه میدی بری داخل وبلاگت راجب من پست بزنی! اینکه اعتقادات من چیه ریشه دار یا بی ریشه به شخص شما ربط نداره! در یک کلام بگم وقتی چشم باز کردم دیدم یک عمر افرادی مثل شما با اون عقاید عهد حجری کلاه
187
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 16:02
دمبل ورزشم رو گرفتم دستم ببینم دو کیلوxa0 چقدره؟ نی نی داداشم وزنش دو کیلو و دویست
188
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 16:02
قراره برام مهمون بیاد. خیلی خوب !خیلی هم عالی!. مشکل با اومدنشون ندارم. چون برای هر روزشون برنامه ریختم و پذیرایی و گردش و... رو در حد عالی پیش خواهم برد اممممممممممما این مهمونای عزیز متوجه یک چیز نشدن و اون قانون خونه و زندگی منه. یکی از مهمونا خانواده خواهرم هستند و دیگری پدر و مادرم. قبلا به پدر
183
-
تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 11:40
دیشب موقع خواب ،وقتی کسرا ماساژم میداد بهش گفتم یک ماهه تا لنگ ظهر میخوابم و نظم زندگیم بهم ریخته از فردا صبح زود بیدار میشم چون 60 روز دیگه باید برم سرکار!به همین خاطر وقتی تویxa0 رختخوابم غلت زدم .به خودم گفتم بهتره بلند شی و سر حرفت بمونی .xa0 بلند شدم رفتم دستشویی . هوای سالن نسبت به داخل اتاق گ...
182
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 4:35
نوبت آزمون رو تمدید کرده بودن . دیشب دیر وقت یادم اومد امروز آزمونه و باید برم رمز بگیرم . اممممممممممممممممممممما از صبح هر چی میرم تو سایت ، موفق به آزمون دادن نمیشم . فعلا که خودمو به بافت پادری اتاق خواب مشغول کردم و برام مهم نیست موفق بشم یا نه . امروز خودم رو وزن کردم . نسبت به سه روز قبل 800گ
۱۷۴
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:38
یه آفتابه پلاستیکی کوچک رو خونه ننه شوورم گذاشته بودم .الان بهش احتیاج دارم .به کسرا گفتم واسم بیارش گفت :مامانم داخلش اسید ریخته برا تمیز کردن گاز!!!!!بعد هم پیشنهاد تخمی داد که بجا آفتابه از بطری نوشابه استفاده کن !!!!!!!!!!!!با غیض بهش گفتم یه آفتابه دوتومنی هم نتونست از من ببینه و خودشو مالکش کر...
۱۷۶
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:38
امروز ساعت ۵ امتحان دارم .هیچی نخوندم .نشستم نرم افزار حل جدول ،دانلود و نصب می کنم تا دایره لغاتم افزایش پیدا کنه .کسرا میگه بلن شو درست رو بخو ن مگه امتحان نداری ؟مثل یه بچه تخس نگاش می کنم میگم :تغلب می کنم .نمره آوردم چه بهتر نیوردم به تخم تونی ! سپس نوشت !!!: به سلامتی و میمنت وارد سایت شدم ا
۱۷۷
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:38
هرکسی یه رسالتی داره. علم که همه چیز نیست. تعریفی واقعی که از علم هست با اونچه که ما تعریف میکنیم فرق داره.چه بسا که یه بی سواد علم واقعی رو درک کرده باشه.حتما این داستان رو شنیدین در سخنرانی های دکتر قمشه ای که یه مرد کشاورزی میاد نزد پیامبر (ص) میگه بهم قرآن یاد بدین، ایشون هم آیۀ ومن یعمل مثقال ذ
۱۷۸
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:38
عین دیوونه ها نشستم جدول حل می کنم .بعد تو هر مرحله بمونمxa0 .امتیازم از بین میره و میگه برا ادامه پول بده امتیاز بخر .یه بیلاخ حواله صفحه جدول می کنم و میگم چرا پول بدم ؟پاکت می کنم از نو نصب می کنم !!!!فک کنم تا حالا هفت هشت باری به آخر راه رسیدم هی پاک کردم هی نصب کردم !!!!! اونوقت حساب کردم هر ب...
179
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:38
آرایش کرده با یه سوتین به تن و یه شلوار کشی به پا در حالیکه چشمام از فرط بیخوابی و ریمل میسوزه منتظرم کسرا بهم زنگ بزنه بگه لباس بپوش بیا پایین! اممممممممممما هنوز خبری نیست!بهش زنگ زدم گفت خبر میده بهم اممممممممممما نه زنگی زد نه خبری شد!xa0 امیدوارم کنسل شه بگیرم خوابم. بعد در جهت حیف و میل نشدن م...
۱۸۰
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:38
صبح به محض اینکه پست گذاشتم .حضرت والا مقام کسرا السلطنه لطف فرمودن وبنده نوازی کردن و گفتندماشین بگیربیا تا با مترو بریم !شهر شلوغه و اون قسمت که میریم ترافیک خیلی سنگینی داره والان هم ساعت شلوغیه .برا همین ماشین نمی برم تو ترافیک بمونم اعصابمخورد میشه . کی جرات داشت بگه من با مترو نمیام !مانتومو
181
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:38
قطره پس اطلاعات عمومیتون بالاست. امتیاز: 0 0 پاسخ:نه بابا یه جاهایی که توش میموندم میزدم فرهنگ لغت معین پیدا می کردم اما در کل لذت بخش شده برام
175
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 18:12
دفتر کاهی روزمره هامو می نویسم 175 هرمونام به هم ریخته . سرم درد می کنه . زیر ناخن های دستم خود به خود ترک برداشته و دردناکه ! دندونم آبسه کرده ! به ترک های دیوار نگاه می کنم و فس فس گریه می کنم !شبا مثل جغد تا 3و 4 بیدارم و روزها ساعت 11 بیدار میشم !د
173
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 14:20
تازه فیلم ترسناک داستان مرگ رو تموم کردیم و هر کدوم زیر پتوهای نرمولکمون خزیدیم و داریم نت گردی می کنیم! من برا استفاده از حجم شبانه ام و کسرا هم که اصولا جغد تشریف داره و شبانه روز 2-3ساعت میخوابه! کنارم لمیده و نت گردی می کنه. دیروز عصر یا بهتره بگم چند ساعت قبل به درخواست کسرا رفتیم بیرون! و ساعت
174
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 14:20
زهرا جان کامنتت رو گرفتم و اومدم وبت کامنت بدم متاسفانه اصلا نمیتونم کامنت بزارم. امیدوارم مشکل حل شه. عزیزم اگه لطف کنی لینکم نکنی ممنون میشم. نوشته شده در یکشنبه 4 تیر 1396ساعت 13:59 توسط تارا نظرات (1)
172
-
تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:35
آن مرد آمد ! آن مرد با یک هدیه به خانه آمد ! فکر کنم آن مرد پول و پله زیادی به دست آورده چون تند تند داره برام هدیه میخره و خرج می کنه ! آن مرد میدونست من سه چیز ،از وسایل آشپزخونه رو نخریدم ! 1-بستنی ساز! 2- سرخ کن 3- ماشین ظرفشویی ! ماشین رو که جاش نداریم حتی از نوع رومیزی ! و باید منتظر کوچ از ای
168
-
تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 10:21
دیگه روزانه نویسی نمی کنم. چون چیز بیخودیه فقط برا اینکه فراموشم نشه هر چیز رو در چند خط می نویسم و تمام امروز: 1-رسیدگی به امور خونه2-بافت شنل دختر خانم ح3-بیرون رفتن با کسرا برا شام و بعد پارک جنگلی4-از حقوق خبری نیست!5-پ نیومده امروز 9روزه پ.ن:از دو گروه وبلاگ نویس خیلی بدم میاد! 1- گروهی که داى