129
-
تاریخ: 1396/3/1 ساعت: 9:26
برای چندمین بار امروز به این نتیجه رسیدم من آدم خونه نشستن نیستم .اون هم تو این غربت ! نه دوستی دارم که باهاش رفت وآمد کنم .نه خانواده همسری .نه همسایه مهربونی .یک هفته دیگه که تعطیلات شروع شه در خلوت خونه می پوسم .میتونم برم دیدن خانواده ام اما معق
۱۳۰
-
تاریخ: 1396/3/1 ساعت: 9:26
وحشتناکه !!!این حجم از بیخیالی من وحشتناکه !!!!البته بهتره بگم این حجم از بیخیالی و گشادی من وحشتناکههههههههههههههههههههههههههه همیشه آدم دقیقه ۹۹/۹۹بوده و هستم .برای هیچی برنامه مشخصی ندارم و هی میگم باشه تا بعد !!!!بعدا انجام میدم !!!!!!!وقتی اون
124
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 19:12
به این منظره که نگاه می کنم اشکککککک شوق تو چشمام جمع میشه !!! یعنی تا این حد به استیصال رسیدم از ساعت 12 که رسیدم خونه تا همین الان که 5دقیقه مونده به ساعت 8 شب ، درست 8 ساعت برابره مثل کذت تو آشپزخونه ام . دیروز قبل از خروج از خونه داشتم تو ذهنم
120
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 22:40
کسرا امشب نمیاد خونه .سرش شلوغ بود منم گفتم بمون کارهات رو انجام بده شب هم این همه راه رو نیا .برو خونه مامی جونت .دروغ چرا حوصله آشپزی نداشتم .برا امشب خودم از شام دو شب پیش مقداری باقی مونده که میخورم .فردا هم که کارم زود تموم میشه .میام برنج میزار
121
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 22:40
این قسمت از خونمون رو بی نهایت دوست دارم و عاشقشم هر بار بهشون آب میدم یاداون روزی می افتم که با چه شور و شوقی رفتم صد و بیست هزار تومن گل و گیاه خریدم آوردم خونه .با مادر شوهرم زندگی می کردم . پیرزن خسیسی که خونه و مال و امو
۱۲۲
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 22:40
ووووووووییییی ، نسیم خنک گوگولی از پنجره میخزه میاد روم چنبره میزنه و قلقلکم میده .چی میشد یکی دو ساعت دیگه که میرم بیرون هوا همینطوری باشه ؟ خدایا شکرت بابت آرامشم .بابت این هوای خوب که تنفس می کنم .خدایا شکرت بابت سلامتی و وجود همه عزیزانم .ش
۱۲۳
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 22:40
این هفته از زمین و زمان برام میباره .دیشب از سر ترس کلیدا رو تو در ورودی خونه قرار دادم .ظهر اومدم برم سر کار در رو بهم کوبیدم و بدون کلید راهی محل کار شدم .الان زنگ زدم کسرا بیاد یه گلی به سرم بگیره .
۱۱۹
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 1:34
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
۱۲۰
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 1:34
فکرکنم بیست دقیقه ای میشه رسیدم خونه .صبح که از خونه زدم بیرون هوا ابری بود و از شب قبل بارون زده بود. تمام شکوفه های یاس همسایه ریخته بود کف کوچه و رفتگر مهربون داشت با جارو دسته بلندش خش خش کنان برگها وشکوفه ها رو جارو میکرد .آویزون درخت یاس شدم
۱۲۱
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 1:34
اعصابم گه مرغیه .اون همه نخود پاک کردم .حالا که رفتم تو اتاق دربسته دیدم همشون بخاطر نرسیدن هوا کپک زدن ،پولش به درک!!!! حیف اون همه زحمت که به باد رفت .امیدوارم کسرا نیاد خونه چون واقعا تیکه تیکه اش می کنم .اگه در اتاق رو باز گذاشته بود اینجور نمیشد
122
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 1:34
صبح بیدار شدم .هوا سیاه و ابری بود .کسرا خونه نبود .در جوار مادر جانش مونده بود چون گفتم نیا خونه .واقعا اعصاب روبرو شدن باهاش رو نداشتم .تا دیر وقت نشستم دونه دونه نخود سالم ها رو از بقیه جدا کردم و گذاشتم رو حرارت ملایم بخاری تا کمی نمش گرفته
123
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 1:34
خوب از دیشب بگم که ولو شده بودم رو زمین و برا خواهرم با فداکاری هر چه بیشتر نخود پاک می کردم !(الان میگین کشتی ما رو با این نخود!!) خدا رو شکر چون نشستمشون تا الان خوب موندن . گفته بود براش خشک کنم تا راحت تر بتونه با خودش ببره . کسرا دیشب با ا
۱۲۴
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 1:34
چند روزیه کسرا رژیم میگیره و فقط دو لقمه صبحانه میخوره و دیگه هیچچچچچچچچچچچچ !!! فقط نیمکیلوکمکرده .من که همچنان مثل بلدزرغذاها رو درو می کنم و هی به خودم میگم از شنبه رژیم رو شروع میکنم اما هنوز اون شنبه فرا نرسیده و معلوم نیست کی از راه ب
۱۲۵
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 1:34
بوی نم پوشالهای کولر و خنکای باد اون ،روحم رو به وجد میاره بخصوص الان که هوا ابریه .روزم رو در جوار کسرا به خوبی آغاز کردم .ساعت ۱۲بود که اون رفت سر کار .دوست داشتم الان میرفتم نمایشگاه گل و گیاه اما کمی کسالت دارم و صد البته سیستم گشادیسم بدنم بر هر
۱۲۶
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 1:34
دیروز با دوستم نرگس کمی چت کردموبعد شام رو رو به راه کردم و بقیه تایمم به نت گردی گذشت .تلگرام محل کارمو رو باز کردم دیدم معاونمون لطف کرده عکسای این چند وقت روگذاشته تو گروه ۲۸نفری و از بین اون شش عکس سه تاش مربوط به من بود !!!اون موقع کسرا تازه رس
125
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 1:34
توصیه می کنم پست دکتر استاد رو بخونید دلتون شاد شه http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/20/post-303/%D9%BE%DB%8C-%D9%BE%DB%8C-
111
-
تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 0:51
دیشب هوا سرد و ابری بود . کسرا که اومد شام رو زدیم بر بدن و فیلم دیدیم و بعد رفتیم خسبیدیم !البته من زودتر خوابیدم فکر کنم یک و نیم بامداد بود ! همش غر میردم که خدا همراه اول رو نیست و نابود کنه من باید این همه راه باید برم و برم واسه چی ؟ واسه هیچ
۱۱۲
-
تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 0:51
قبلا هم ،راجبش گفتم .من با تبلت آپ میکنم اما برای عکس گذاشتن تو وب ، از لپ تاپ کسرا استفاده می کنم چون با تبلت امکانش نیست .تاحالا چند بار پیش اومده عکسا رو روی صفحه دسک تاپ گذاشتم و فراموش کردم پاک کنم . روی همه اون عکسا ، اسم وبم
۱۱۳
-
تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 0:51
به رقص چاقو روی پیاز نگاه می کنم .فین می کنم و اشکمو با پشت دست پاک میکنم .اونققققققققققدر خسته و بی حال و بی رمقم که دلم میخواد چشم بسته بخوابم و پیاز رو خورد کنم .سیب زمینی ها توی روغن داغ جلز و ولز می کنند .حین کار ،چاییم رو با یه لقمه گز هورتی می
۱۱۴
-
تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 0:51
عموی کسراسالها پیش با یه زن بیوه ازدواج کرد .خانمی که همسرش بساز بفروش بود و میلیاردها میلیارد پول بعد از مرگش به اون زن و دخترش رسید .این عموئه اول دنبال این بود مخ دختر اون خانم رو بزنه اما دختره زرنگ تر از این حرفا بود .به ناچار دام رو برای مادر د