۱۱۶
-
تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 0:51
زیر پتوی نرمولکم دراز شدم و وب گردی می کنم .یک ساعتی میشه از سر کار اومدم .به محض ورودم پتوی نرمولک کسرا !، با حوله و لباساش رو چپوندم تو ماشین لباسشویی !!!! بعد رفتم لباسامو تعویض کردم .به قابلمه آبگوشتی که از دیروز صبح داره قل میزنه سرکشی کردم .به
۱۱۷
-
تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 0:51
فکر کردم صبح شده .بیدار شدم رفتم همونجا که به آدم حس اعتماد به نفس میده خخخخخخ!!!سه لیوان آب و چند قاچ هندونه خوردم همش پام تو اتاق فکره ! به این نتیجه رسیدم ، احتمالا من کلیه ندارم !!!!مری من ،مستقیم وصل شده به مثانه ام برا همین تا آب میخورم باید بر
۱۱۸
-
تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 0:51
بسم الله الرحمن الرحیم میریم که روضه خودمون رو شروع کنیم . از دو شب پیش بگم که به اوج پوچی رسیده بودم !!!!!!!!!!!!!یه دقیقه خوب بودم میگفتم میخندیدم ! دو دقیقه بعد حس خودکشی و گریه بهم دست میداد !!!!!به کسرا گفتم :حس گریه دارم ! گفت :بشین گریه کن !!!
104
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 1:50
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
۱۰۵
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 1:50
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
۱۰۶
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 1:50
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
107
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 1:50
صبحانه داریم چه صبحانه ای (به لحن مجری بزرگوار دور همی آقای مهران مدیری بخونین )
108
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 1:50
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
۱۰۹
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 1:50
بعضی وبلاگهای قدیمی و شخصیتهاشون همیشه منو به فکر میندازن که فلانی الان کجاست ؟چی به سرش اومد ؟اوضاعش خوبه ؟روبراه شده ؟یکی از این وبلاگها خاطرات من سپیده بود که میخوندمش و هنوز که هنوزه با اینکه آپ نمی کنه گاهی بهش کامنت میدم و حالش رو می پرسم . و البته اونم هر چند ماه یه بار دو خط مینویسه که خوبه ...
110
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 1:50
صدای باد شدید،توی کانال کولر می پیچید و خش خش شاخه درختان از پشت پنجره شنیده میشد .توی پتوی نرمولکم پیچیدم و گوش سپردم به ناله ی باد.پنجره اتاق خواب نیمه بازبود و هر چند دقیقه تق تق به هم میخورد ! دست بردم کنار عسلی تخت گوشیمو برداشتم ببینم ساعت چنده ؟ چهار و نیم بود !!!! یعنی چیزی حدود دو نیم ساعت ...
101
-
تاریخ: 1396/2/3 ساعت: 13:09
با خیال اینکه اینترنت گوشیم هنوز وقت داره از وای فای خونه استفاده نکردم و فرت و فرت وب خونی کردم و آپ کردم و دانلود کردم تا شارژ گوشیم ترکید رسید به صفر!!!! چک کردم دیدم بعلههههه زمانش دو روز پیش تموم شده و ظاهرا پیامک همراه اول رو نخونده پاک کردم :( - بوی قرمه سبزی همسایه پیچیده بود تو خ
102
-
تاریخ: 1396/2/3 ساعت: 13:09
چند روز پیش یه نفر بهم کیک هویج تعارف کرد کمی خوردم . باید بگم طعمششششششششش عالی بود . اینگونه شد که امروز به فکر افتادم با داشتن هویج داخل یخچال و سایر مواد لازم !!!! یه کیک هویج درست کنم . البته اینو بگم که من جوز هندی وشیرنداشتم بریزم تو کیکم !!! از ماست و آب استفاده کردم برا همین کیکم چندا
103
-
تاریخ: 1396/2/3 ساعت: 13:09
از قبل قرار بود برا مدیر کارت هدیه دویست و پنجاه تومنی بخریم با مابقی پول برا معاونین کارت هدیه با مبلغ کمتر بگیریم !!!اون وقت در این بین بعضی ها ناراضی بودن که ما نداریم بیست تومن بدیم !!!!!!!!!!!!امروز گفتن برنامه تغییر کرده نفری بیست و پنج بدین ربع سکه بگیریم !!!!برا معاون ها هم هیچی نمی گ
95
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 16:04
بادزوزه میکشه و پنجره اتاق، مثل پرنده تو قفس، خودش رو به شدت تکون میده و تق تق می کنه. تاریکی مطلق براتاق خواب حاکمه و من بعد از کرم ریزی کسرا خواب از سرم پریده!!! گاهی خمیازه کشداری می کشم و دلم میخواد خودمو زیر پتوی نرمولکم مخفی کنم اما باز افکار مختلف مانع میشن بتونم بخوابم! امروز یه
۹۶
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 16:04
گوشت چرخ کرده رومیریزم توی پیاز طلایی شده .جیززززززز ، صداش بلند میشه !!!!قاشقک چوبیمو روی گوشت ها فشار میدم و اونا رو کف مایتابه پهن می کنم تا زودتر سرخ شن و رنگ پس بدن !!!!صدای چهچه بلبل که از صبح گرسنه مونده توسرم میپیچه !!!!غر میزنم :ای درد !!!ای کوفت !!!!!من نمی دونم من که نم
۹۷
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 16:04
بد کردی .به خودت ،به جونیت ،به پدر و مادرت ،به خواهر و برادرهات بد کردی .واست دعا می کنم خدا بهت نظر کنه به خودت بیای .البته اگه خودت بخوای و رفیقای نابابت بهت اجازه بدن .تف به هر چی رفیق نارفیقه!!!! خودم ازشون زیاد داشتم .مثل زالو خونمو مکیدن بعد که نفعی نداشتم براشون ولم کردن .برا همین الان و تو ا
98
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 16:04
متنفرم از اینکه کسرا برای مخالف نشون دادن خودش. در قبال داشتن خونه بزرگ، دلایل تخمی برام میاره! زیر چشم و با خشم نگاش می کنم و تو دلم یه چک میزنم بهش و میگم :بس کن بابا! حرفاتو بزار در کوزه آبش رو بخور! ''''تو توی خونه شصت متری بودی فکر کردی منم مثل توام؟ نه جانم خونه پدر من هفت برابر بزرگ تر از خون
99
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 16:04
خیر سرم میخواستم برم زیارت و برا یه عده از جمله خودم! دعا کنم و نماز بخونم اممممممممممما دو دستی چسبیدم کف زمین و حاضر نیستم کون مبارکمو تکون بدم! کسرا اونقدر تو تخت ووول میخوره که ساعت 6تا9هر روز میام وسط سالن رو زمین میخوابم!از فردا باید ساعت 5بلند شم برم سرکار!الان نگران فردام که چطور این عذاب رو
100
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 16:04
املت درست کردم برا صبحونه. کسرا دوش گرفت. صبحانه خورد رفت به مادرش سر بزنه. گاز رو دوباره سابیدم! الان جز اتوی لباسها کاری برام نمونده!بهش میگم گرامافون میخوام! با دو میز کنده کاری شده گرد طلایی و دو مدل شمعدان با طرح لاله عباسی! یک ساعت رفته رو مخم که خودم با دستگاه سی ان سی که میسازم بهترین
94
-
تاریخ: 1396/1/30 ساعت: 22:58
داشتم از تو پارک رد میشدم که یهو چشمم افتاد به یه پیرمرده که وسط چمن های پارک وایساده بود! شمبولش رو بیرون انداخته بود و با چه قدرتی شاشش روی چمن ها میریخت!! اون هم جلو اون همه آدم درست روبروی اتوبانی شلوغ!